تالیف مهندس عاملی، مدیر وبسایت معماری سنتی

امام حاكم بنای نیشابور را به انوش بن شیث آدم نسبت می دهد و بر این اساس شهر قدمتی طولانی می یابد.] اما در واقع از زمان ساسانیان است كه نیشابور چهره ی تاریخی و شناخته شده ای به خود گرفته و از هاله ی ابهام و تردید بیرون می آید.

شاپور اول ساسانی (۲۷۲-۴۲۱م.)، پسر اردشیر بابكان، شهر قدیم را در حوالی قهندژی كه از قبل در آنجا وجود داشت بنا نمود و به دستور وی خندقی نیز در اطراف این قلعه حفر نمودند. بعدها شاپور دوم ساسانی در قرن چهارم میلادی به قصد استحكام مرزهای شمال شرقی كشور روانه ی این خطه شد و در آنجا پس از غلبه بر پهلیزگ تور (پهله چك تور) –پادشاه تورانیان- در محل كشته شدن پهلیزگ دستور داد تا شهری بنا شود و آن را «نیوشاپوهر» نامید. به معنی «كار خوب شاپور، عمل شاپور یا شاپور پهلوان».

شهر جدید در كنار كهندژی كه از قبل باقی مانده بود بنا شد و در اطراف آن خندقی نیز حفر گردید. به هنگام كندن خندق گنجی پیدا شد كه بر عامه تفقد كردندو از این نكته معلوم می شود كه در گذشته شهری در این منطقه حیات داشته است.

موضعی كه شهر نیشابور در آنجا بنیان گرفت شرایط جغرافیایی و اقلیمی بسیار مناسبی برای ایجاد شهر داشت. دشتی هموار یا به قولی «در هامونی نهاده»، آب آشامیدنی آن از چشمه ها و رودخانه هاكوه ها بر جوانب آن، هوای نیرو بخش و سالم، خالی از خطایا، عاری از وبا و اكثر بلایا و زمینی بسیار حاصلخیز و پر نعمت.
شهر ساسانی قبل از اسلام، دارای یك قلعه ی نظامی (كهن دژ، كهندز، قهندز) و یك خندق اطراف آن بود. خارج از این كهندژ یك شهر دارای حصار به همراه یك خندق در گرداگرد آن موجود بود كه این دو خندق توسط پلی به یكدیگر متصل می شدند. همچنین یك منطقه مسكونی بنام انبار ده وجود داشته كه تا زمان تخریبش به دست عمرو لیث پابرجا بوده است و در آن زمان از خاك آن توانستند مقابل جامع شهر بازاری بسازند.

در دوران ساسانیان یك شهر از سه قسمت «كهندژ»، «شارستان» و «ربض» تشكیل می شد. این تقسیم بندی مبتنی بر نظام طبقاتی حاكم بر جامعه ی ساسانی استوار شده، بر اساس آن جایگاه سه طبقه برگزیده جامعه ساسانی یعنی موبدان، دبیران و ارتشتاران، كه به ترتیب امور مذهبی، اداری و نظامی جامعه را در اختیار داشتند در درون حصار شارستان و در پیرامون كهندژ تعیین می گردید و ربض یا پیرامون شهر هم جایگاه استقرار مردم عادی یا واستریوشان (طبقه چهارم) بود.
شاپور دوم ساسانی كهندژ باستانی نیشابور را توسط دو خندق به شارستان ضمیمه نمود و بر طبق اعتقاد ساسانیان كه جهان را دارای چهار بخش می دانستند. چهار دروازه در چهار جهت شارستان ساخته شد و به نحوی كه «چون آفتاب طلوع كردی شعاع آن از چار دروازه در درون شهر سطوع كردی … و به وقت غروب از هر چار دروازه در نظر بودی كه پوشیده شدی».
شهر نیشابور در زمان ساسانیان دارای شكل منظمی بوده و بنا به شیوه و عادت شاهان ساسانی كه شهر ها را به شكل جانوران یا اشیاء می ساختند، شهر را به شیوه ی رقعه ی شطرنج؛ هشت قطعه در هشت قطعه ساخته بودند با بارویی مربع مسطتیل شكل با ۱۵ هزار گام.
نیشابور، مرزبانی ملقب به كنارنگ یا كنار داشت كه به عنوان حكمران، بر ربع نیشابور فرمان می راند. اراضی این شهر در تملك یكی از شاخه های دودمان سورن قرار داشت.وجود آتشكده ی مقدس آذر برزین مهر یا آتش كشاورزان كه یكی از سه آتشكده ی عمده ی زمان ساسانیان می شد به نیشابور جنبه ی مذهبی نیز می بخشید.
برخی از منابع ما را از وجود آتشكده ی زرتشتیان در ناحیه ی نیشابور مطلع می سازندو جالب اینجاست كه در همان زمان تعداد زیادی مسیحی نیز در این شهر و حوالی آن ساكن بوده اند و نیشابور مقر اسقف نستوری ها بود. به هر روی نیشابور در دوره ی ساسانیان یكی از شهر های بزرگ، آباد و مرزی خراسان و همواره مورد توجه بود.

همانطور كه گفته شد اجزای سازنده ی شهرهای ایرانی پیش از اسلام از سه بخش كهندژ، شارستان و ربض تشكیل می شد. پس از ورود اسلام به ایران با آنكه اساس زندگی شهری در دوره ی اسلامی از شهر نشینی دوره ی ساسانی مایه می گرفت اما این شهرها دارای ویژگی هایی بودند كه آنها را از شهر های پیش از اسلام متفاوت می ساخت.
در دوره ی اسلامی جنبه های اداری، نظامی و اقتصادی و اجتماعی شهر همچنان پابرجا ماند و با در هم ریختن نظام طبقاتی زمان ساسانیان، در شهرها تغییرات ساختاری بر اساس «امت اسلامی» روی داده در دوره ی مذكور سازمان های دینی در شالوده ی زندگی شهری اهمیت زیادی پیدا كردند. مسجد آدینه یا جامع از اجزای اصلی نظام شهر شد. در این دوره شهرها و روستاهای پیرامون آنها در نظام های منطقه ای به یكدیگر پیوند خورده، مجموعه ی همبسته ای را پدید آوردند و اساس این پیوند وجود صنایع دستی و بازرگانی و فعالیت های كشاورزی بود.
بعد از اسلام اجزای سازنده ی شهری بدین ترتیب مشخص می شدند:
۱٫ ارك یا كهندژ كه در میانه ی شهر قرار داشت و شامل مسجد جامع، دارالخلافه یا دارالاماره و تشكیلات اداری می گردید.
۲٫ شارستان یا شهرستان كه بخش اصلی و قدیمی شهر بود و مشتمل بر محله های مسكونی، بازارها، مهمانخانه ها، گرمابه ها و گورستان ها می شد.
۳٫ پیرامون یا حومه كه بطور كلی به آبادی هایی كه شهرستان را در میان می گرفتند اطلاق می گردید و به آن روستا و به عربی رستاق یا حایط می گفتند.
نیشابور در عهد خلافت عمربن خطاب فتح شد. اما همواره در ناآرامی بسر می برد و مردم هوای شورش داشتند. دیری نپایید كه نیشابوریان نفوذ اعراب را برانداختند و نیشابور استقلال یافت. ولی مجددا در زمان خلافت عثمان توسط عبدالله بن عامر گشوده شد (۳۱هجری).این شهر در دوره ی اسلامی به پیشرفت خود ادامه داد و به زودی مبدل به یكی از بزرگترین و آبادترین شهرهای ایران گشت.
خراسان در این دوره به چهار ربع یا قسمت تقسیم می گردید كه هر ربع به نام مركز ان خوانده می شد. ربع نیشابور را به دلیل مركزیت همین شهر، نیشابور می نامیدند. «شهری بود عظیم، دارای بزرگان بی شمار و منبع اندیشمندان».
ربع نیشابور پهنه ی گسترده ای بود كه از شرق به حوزه ی مرو و از غرب به قومس، دامغان و جرجان محدود بود. از شمال به نساء ابیورد و خابران ختم می گردید و از جنوب غالبا بخش مهمی از قهستان را نیز در بر داشت و در یك مركزیت هندسی با فواصل مساوی از شهرهای پیرامونش قرار گرفته بود. این شهر در مسیر جاده ی ابریشم قرار داشت و معروف به «تجارت خانه ی خاور و باختر» و «خزانه ی مشرق» بود و همچون یك حلقه ی اتصال بین سرزمین های شرق و غرب آن زمان می مانست. به همین علت بدان «دهلیز مشرق» می گفتند.
یشابور در اوایل قرون اسلامی با مساحت یك فرسنگ در یك فرسنگ، دارای قهندز، ربض و شهرستان بود و بدین ترتیب ساختار كالبدی دوران ساسانی بر جای خود باقی مانده بود. منابع آب شهر نیز از رودها و كاریزها تامین می شد. حكایت كرده اند كه عرب عیب جویی از نیشابوریان در شكایت بود از او پرسیدند: نیشابور چون جایی است؟ پاسخ داد: شهر خوبی است اگر مجاری آب آن در روی زمین و مردمانش در زیر زمین بودند.
در اواخر قرن سوم هجری شهرك یا شهرستان در میان شهر بود و اطراف آن را بارو و خندقی فرا می گرفت. كهندژ از آن حالت مركزیت خود خارج شده و در عوض ربض اهمیت پیدا كرده بود. بنا به عقیده ی صاحب نظران، مهمترین عامل تحول و دگرگونی شهرهای ایران در اوایل دوره ی اسلامی مربوط است به رشد و توسعه ی سریع بازرگانی و تولیدات صنعتی در شهرها. بدین ترتیب رفته رفته از اهمیت شارستان كاسته شده و اهمیت ربض كه جمعیت و كاركرد اقتصادی آن بالا می رفت افزون گردید.
وجود سه مركز «ارگ (دارالاماره)»، « مسجد جامع» و «بازار» در ربض اهمیت فراوانی به آن بخشیده بود و محلات مسكونی در اطراف این سه عنصر تعیین كننده نقش اداری-سیاسی-مذهبی و اقتصادی شكل می گرفتند. اما با گذشت زمان، دارالاماره ها مجزا شده یا در حاشیه ی شهرها به صورت رفیع تر و باشكوه تر بنا شدند.
نیشابور در زمان امام حاكم دارای شصت دیه بود كه هر یك از این دیه ها خود دارای باغ ها، بستان ها، بازار، معابر، خانقاه ها، مقابر و … بودند و در اثر مرور زمان و با گسترش ربض شهر، در كالبد و سواد شهر وارد شده و جزء محله ها و كوی های نیشابور شدند.از جمله ی آن دیه ها می توان به موارد زیر اشاره نمود:
الزیق، بویاباد،رمجار علیا، رمجار سفلی، باغك و شهرستانه (دو دیه یهودی نشین بودند)، نصرآباد، دارابجرد، مناشك علیا، مناشك سفلی، محمدآباد، جوری، جنركاباد، رافقه و … .
همچنین نیشابور در آن زمان بالغ بر چهل و هفت محله داشت كه وسعت برخی از آنها به اندازه ی نصف شیراز بود مانند محله ی جولاهگان كه زیادت از سیصد كوچه داشت .محله ی حیره كه جایگاه اولیا و بزرگان دین بود. محله ی بویاباد كه در آبادانی، مرتبه ی شكوه و جلال مردمانش زبانزد بود. محله ی نصرآباد كه در قسمت بالای شهر قرار داشت و محله ی بازرگانان و تجار نیشابور بود. محله ی كسلان كه به واسطه ی مسجد باشكوه و عظمتش شناخته می شد. محله ی دیز كه یكی از كهن ترین محله های شهر و بازمانده ی قبل از اسلام بود. اولین مسجد بعد از فتح نیشابور توسط مسلمین در آنجا ساخته شده بود. محله ی شادیاخ مشهورترین محله در زمان امام حاكم و ازمنه ی بعدی بوده و وسعت و اعتبار خاصی داشت. شهرت این محله بیشتر به خاطر وجود قصرهای آل طاهر در آنجا و وجود تشكیلات اداری بود. محله های فز، درباغ، باب عقیل، باب عسگر، باب عزره، حرب، باب معاذ، بیدستان، مربعه،سیمجرد، سرپل و … از دیگر محله های نیشابور بودند.
چهار ربع یا خان، از چهار طرف، شهر نیشابور را در میان گرفته بودند كه خود این ربع ها روی هم رفته شامل شش هزار دیه می شدند. این چهار ربع شامل ربع های شاماتف ریوند، مازول و شبتفروش می شدند. علاوه بر اینها ربع پهناور و آباد نیشابور دارای دوازده ولایت بود كه این ولایات نیز هر یك دارای قریه های متعدد و قنات ها و باغ ها و عمارت ها بودند لایعدّ لایحصی. بدین ترتیب تمام مردمانی را كه در آن پهنه ی جغرافیایی گسترده به نام ربع نیشابور خوانده می شد زندگی میكردند، نیشابوری می خواندند. برخی از این ولایات عبارت بودند از ولایت بیهق، ولایت جوین (گویان)، ولایت اسفراین، ولایت خبوشان (استوا)، ولایت زوزن، ولایت ارغیان، ولایت خواف و … .
نیشابور به سبب داشتن شرایط اقلیمی و طبیعی بسیار مستعد و مناسب و عبور جاده ی ابریشم از آن بعید نمی نمود كه از همان اوان پیدایی شهر و گسترش آن در طی زمان مبدل به یكی از بزرگترین شهرهای خراسان شود. در واقع موقعیت جغرافیایی شهر، خود بستر مناسبی بو تا در كنار رشد تصاعدی ربض و شارستان، محله ها نیز به سرعت گسترش یابند، مهاجرت ها به میزان زیادی افزایش پیدا كند و ولایت های پیرامون شهر كه همگی جزو ربع نیشابور محسوب می شدند مركز داد و ستد و تامین نیازمندی های خود را به مركز ارجاع دهند. به سبب همین رونق تجارت و صنعت و زندگی شهری در نیشابور، به ربض جنوبی منتقل شد و راسته بازارها كه بصورت عمود بر هم، از چهار سوی كوچك تا چهار سوی بزرگ در یك امتداد شرقی-غربی كشیده شده توسط میادینی به دارالاماره و معسكر و مسجد جامع وصل می شدند در ربض شكل گرفت.
از قرن سوم به بعد كه دارالاماره توسط طاهریان به خارج از شهر انتقال یافت، عنصر حكومتی در همانجا باقی ماند اما مسجد جامع و بازار همچنان در داخل شهر ماند. آنها در زندگی مردم نقشی پویا و اساسی داشتند و نیشابور به واسطه ی كثرت مساجد، مدارس، بازار ها و خانقاه هایش شناخته می شد.
تمام اینها نشانه هایی هستند از گسترش حیات شهری و مدنی نیشابور در طول تاریخ میانه ی ایران. نیشابور از آغاز قرن سوم هجری كه مقارن با حكومت طاهریان در خراسان بود تا اواسط قرن ششم دوران اعتلاء و شكوه خود را طی می كرد و مهم ترین بخش ممالك شرقی اسلامی محسوب می شد و به قدری شهرك و دیه اطراف آن را فرا گرفته بود كه از آن به عنوان «خزانه مشرق» یاد می كردند و خاطرات عمارت، زیبایی و آبادانی این شهر برای رهگذران و مسافرانی كه از ان عبور می كردند فراموش نشدنی بود. دلایل شکوه و عظمت نیشابور
منظور دلایلی است كه باعث نگاه ویژه ی حاكمان و مردم به این شهر گشت.
دلایل مذهبی
الف ـ خاک : این پیدا است که چهار آخشیج خاک و باد و آب و آتش در نزد ایرانیان باستان گرامی بوده است، چنانچه در نماز سی روزه بزرگ به قلل کوه البرز، به دشتهای گسترده، به آبهای تجنده ( آبهای چشمه ها) ، آب های روان و ایستاده ، به گیاهان وبه آسمان … درود فرستاده می شد. درود و نماز به زمین ایران هنوز در نزد پارسیان هند روایی دارد که روزی سه بار روی به ایران می کنند و به آن درود می فرستند.
در شاهنامه نیز آنگاه که سام از سپید مویی فرزند تازه زاد خویش آگاه می شود، با اندوه و خشم می گوید:
نخوانم بر این بوم و بر آفرین
و زمین نیشابور که گوهرزای بود از دیدگاه کیش ایرانیان باستان گرامی و سپند ( مقدس) می نمود.
در احسن التقاسیم می خوانیم که خواجه ای از نیشابور در شهر ری انجمنی که هر کسی به شهر خویش فخر می فروخت، گفت که خداوند در جهان سه چیز آفرید است که در هیچ جای ارزش ندارد: خاک و سنگ و خار! و خاک نیشابور را برای درمان می خورند، و خارش ( ریواس ) را به شهرهای دور دست بر سر دست می برند، و سنگش ( فیروزه ) را از این کشور بدان کشور می فروشند. از این پیداست که گونه ای گل در نیشابور بوده است که می خورده اند و بهترین کان نمک جهان نیز در نیشابور است که آن نیز چون سنگی در کوه است و خورده می شود و به شهرها رهاورد می برند.
پس دور نیست در زمانی که مردمانش خاک را همچون یکی از پدیده های نیک آفرینش می ستوده اند، چنین شهر، با چنین سرزمین در اندیشه آنان گرامی بوده باشد!

فزون بر این ، در کوه ریوند کان فیروزه، کان مس، گچ، نمک، گوگرد، ذغال سنگ و … نیز هست و گازهای برآمده از کان ذغال سنگ نیز که بی هیزم وماده سوختی دیگر می سوزد، نگرش ایرانیان باستان را به سوی آن می کشیده و « آذربرزین مهر » ش را که بدینسان می سوخته است ستایش می کنند:
که آن مهر برزین ابی دود بود منور نه از هیزم و عود بود (دقیقی- شاهنامه)

ب ـ آب : در نیشابور دو چشمه بزرگ هست که بی یاوری رود و جویی آبرساننده، همواره پر از آب اند، و یکی بر کوه ریوند در نزدیکی آتشکده برزین مهر( بورزنی کنونی که آمارهای دولتی « برزنون» ش می خوانند). و یکی بر کوه بینالود که در بندهش ، بنام کوه توس آمده است) به نام چشمه سو ( Sow) که آن را چشمه سبز نیز می خوانند.
این پیدا است که آب این دو چشمه با رگه های آب زیر زمینی به گنجینه ای بزرگ از آب در دور دستها پیوسته است که همچون دریاچه غار علی صدر همدان همواره آبی یکسان دارند. ابوریحان بیرونی نیز در نامه گرامی « آثار الباقیه عن القرون الخالیه » ( نشانه های برجای آمده از سده های گذشته ) همین را می فرماید که آب این چشمه از راه زانو (سیفون ) به یک مخزن بزرگ آب در دور دستها پیوسته است که هر چه از آن به نیروی خورشید بخار شود، از آن مخزن آب بدین چشمه می آید.
اکنون به یاد بیاوریم که آب نیز یکی از چار آخشیج گرامی در نزد ایرانیان بوده است و بودن دو چشمه بزرگ که ژرفای آن در نزد مردم پدیدار نبود، و افسانه های فراوان درباره آن بهم پیوسته است که: « این دریا از زیرزمین راه به دریای بغداد دارد… و چوپانی که پول خود را در میان یک دستوار ( عصای ) نئین می نهاد روزی آنرا از دست انداخت و به دریا فرو رفت و سالها پس از آن، که با کاروانی به بغداد رفته بود، همان دستوار را در دکانی دید و خرید و پولهای خویش را از میان آن بیرون کشید… در این دریا اسبی آبی می زید که شبانگاهان از آب بیرون
می آید و گوهر شبچراغی را که در دهان دارد در گوشه ای می نهد و به چرا می پردازد و با شنیدن کوچکترین آواز، باز گوهر را در دهان می گیرد و به دریا بر می گردد… » و بسیار از این افسانه ها.
پس چون آب در نزد ایرانیان بسی گرامی بود، هیچگاه آن را آلوده نمی کرده اند. یونانیان نیز در این باره نوشته اند… و بخشی بزرگ ازیشتها ویژه ستایش آب است که به آبان یشت نامزد شده … بودن این دو چشمه بزرگ افسانه ای در این شهر به برتری آن می افزاید.
در بن دهش نیز در بخش ورها ( دریاچه ها ) نخست از دریاچه چیچست در آذربایجان و کردستان نزدیک آتشکده آذرکشسب یاد می شود، و پس از آن از ور « سو» گفتار بندهش در این باره چنین است:
« دریاچه چیچست به آذربایجان گرماب ( نمکین ) بی زندگی که چیز جا نمند در آن نبود و بن او به دریای فراخکرد پیوسته است. دریاچه سوبر، به بوم، ابرشهر، به سر کوه توس، چنان گویند که سودبهر، نیکخواهی و بهی، برکت و رادی از او آفریده شده است.»
و روشن است با یک چنین برداشت ایرانیان می باید که این سرزمین را گرامی بردارند؛ تا بدانجا که هنگامی که موبدان خواستند یزدگرد نخست را که به پیروان دیگر دینها آزادی داده بود از میان بردارند، او را برای درمان به نزدیکی همین دریاچه بردند تا از آب آن بیاشامد و بر سر خود گیرد و درمان شود، … پسانگاه اسپی از دریا برآمد و به هیچکس دست نداد مگر به یزدگرد، و هنگام زین کردنش او را با لگد کشت… و این داستان در شاهنامه آمده است.
پ ـ آتش: گرامی داشتن آتش نیز در نزد ایرانیان تا بدانجا بوده است که برخی آنان را « آتش پرست » نیز خوانده اند. در گفتار ویژه ای، این سخن را گزارش کرده ام که پرستاری آتش و نگاهبانی آن ویژه برخی از موبدان بوده است و نه همه مردمان ایرانی! اما از سه آتش بزرگ ایرانشهر، یکی در نیشابور زبانه می کشیده، زیرا که آتشکده آذرگشسب در کردستان و آذربایجان ویژه شهریاران و ارتشتاران بوده، و آتشکده فرنبغ ( فر ایزدی ) در لارستان فارس ویژه موبدان و دستوران و دینیاران بوده، و آتشکده برزین مهر در کوه ریوند نیشابور ویژه کشاورزان و دستورزان ایرانی!
در کوه ریوند از ۲۰ سال پیش کان اورانیوم پیدا شده و هم اکنون کارشناسان کانها ایران آن را زیر نگرش دارند؛ و من خود در یکی از شبها بر فراز همان کوه، برخاستن نوری بلند را که به اندازه نزدیک به دو میل در آسمان بلند شد و همانند نشانه پرسش (؟) در آسمان پیچید و به کوه بازگشت، دیده ام و سالها گمان به مالیخولیا و پندار خویش می بردم اما هنگام برخورد با مهندسان کان اورانیوم از آنان نیز شنیدم که چنین نور افشانیها در کوههایی که کان اورانیوم دارند دیده می شود و از آنمیان، در کوه فیروزه ریوند! و باید داوری کرد که دیدن این گونه نور بارانها بر فراز این کوه شگفت تا چه اندازه بر روان ساده ایرانیان باستان نشان می گذاشته است، و بر گرامی بودن آذر برزین مهر در همان کوه می افزوده است.
ت ـ هوا: در هوای خوش نیشابور نیز سخن نیست و همه کتابهای باستانی در این باره همرأی اند و علی الصباح نیشابور خفتن بغداد، داستانی شد که بر زبان ایرانیان روان گشت. همه این سخنان برای آن بود که برتری ویژه این شهر را از دیدگاه دینی ایرانیان باستان باز نگریم. اما چون آذر برزین مهر، آذر مردمان ایران به شمار می رفت، دیدار کنندگان آن همانند دو آتشکده دیگر، ویژه نبودند، و بسیار بودند و همواره از همه سوی ایران مردمان کشاورز و دستورز رو به سوی آن آتش می آوردند و همهمه کاروانها و زندگی کاروانسراها و هیاهوی راهها از همه سوی ایران به سوی نیشابور بود؛ این خود نشان می دهد که تا چه اندازه به گسترش و بزرگ شدن شهر یاری می بخشد، و برخی از راهها که از نیشابور می گذرد و از آنها در کتابها یاد شده است چنین است:
۱٫راه شرقی از پاسارگاد و تخت جمشید به خراسان و نیشابور
۲٫راه نیشابور به هرات
۳٫راه نیشابور به مرو و آسیای مرکزی۴راه نیشابور از سوی شمال به خبوشاه ( قوچان) و شمال
۴٫راه نیشابور به دریای مازندران
۵٫راه نیشابور به جنوب و کرمان راه نیشابور به ری و همدان و آذربایجان ( جاده ابرایشم)
۶٫ راه نیشابور به توس
۷٫راه نیشابور از راه كویر به یزد و کاشان
دلایل طبیعی
کوه بینالود که از آن چشمه سارها و رودهای فراوان روان می شود و دامنه و دشت نیشابور را خرم و آبادان نگاه می دارد، و دشت گسترده ای که از همه سو در میان کوهها قرار دارد و درازای آن نزدیک بر ۲۰۰ کیلومتر و پهنای آن نزدیک به ۵۰ کیلومتر که در بخشی از آن کویری خرد نیز پدید آمده است که روندگی ودمندگی هوا میان کوهسار و کویر نیز ویژگی دیگری بدان بخشیده چنانکه همه گونه میوه و درخت و کشت و ورز در میان این کوه و کویر پدید می آید و خود به رونق بازار و بازرگانی آن یاری می رساند.
مقدسی از کسی به نام ابوبکر عبدوی گفتاری می آورد که : آبهای کاریزها و رودها و چشمه سارهای نیشابور را اندازه گرفتم، با آب دجله برابر آمد! و این خود یکی از دلایل بزرگ آبادانی نیشابور است که همواره از مادر مهربان خویش کوه بینالود آب به سوی آن روان سات و بر وبوم آن آبادان.
دلایل سیاسی
خراسان، در زمان باستان بزرگترین بخش ایران و مهمترین آن به شمار می رفت؛ و از گستردگی آن و بزرگیشهرهایش این خود پیداست، چنانکه در انجمنهای ایرانی، همواره پس از نام شاهنشاه نام سپاهپت خراسان برده می شد.
نام شهرستانهای ایران که زا آن یاد کردیم و بسیار یاد کرده اند، نخستین شهر از ایران را چنین یاد می کند: در ناحیه خراسان، شهرستان سمرقند.. و از اینجا گستردگی زمین خراسان که از آن سوی سیر دریا، تا مرز کومش و بستام ( دامغان و شاهرود) و از دریا آرال تا نیمروز و دریای هامون را در بر می گیرد با آمارها و شمارهای امروز جهان نیز خود یک کشور بزرگ بوده و چنین پیدا است که در بیشتر روزگاران، نیشابور پایتخت آن بوده است.
ما آنچه که برای پیش آمد آسایش و آرامش در نیشابور شایسته یادآوری است، شهر باستانی توس است که در شمال بینالود قرار داشته و جایگاه ارتش و سپاه ایران برای پیشگیری از یورشهای تاتازان بوده؛ و می یابد سنجید که اگر در همه زمانها آن ارتش آماده در نیشابور بسر می برد، بخشی بزرگ از شهر ویژه دژها و پادگانها می شد و از رونق بازارها و کتابخانه ها و کارگاهها می کاست… و اینچنین، نیشابور دارای دو سپر از سوی توران بود: یکی کوه بینالود و دیگری شهر گرامی توس، که پس از یورش مغولان دیگر از زیر آوار و خار و خاکستر برنخاست
مردمان دو شهر نزدیک به هم، همواره با هم دشمنی ای اندک دارند؛ و با نیش زبان یکدیگر را می آزارند… اما درباره توس و نیشابور، شاید بنا به همین دلایل، دشمنی بیشترک بوده است؛ چنانچه خواجه ابوالفضل بیهقی در تاریخ خویش می نویسد که : « میان نیشابوریان و توسیان تعصب بوده است از قدیم الدهر باز، و چون سوری قصد حضرت کرد و برفت، آن مخاذیل فرصتی جستند و بسیار مردم مفسد بیامدند تا نیشابور را غارت کنند..
و توس با آنکه جایگاه سپاه ایران بود، خود از شهرهای تابع نیشابور بشمار می رفت و نیشابور را پشت بدان شهر، گرم بود. با این سخنان پیدا است که نیشابور از زمان باستان شهری مردمی بوده است و مردمان ایران روی بدان داشته اند، و در آنجا برای خویش کاخ برافراشته اند… و این داستان، در روزگار پس از اسلام که جنبشهای مردمی بیشتر توان ونیرو گرفت، و انبوه مردمان کشاورز و دستورز را شایندگی اندر شدن به گروه دبیران و نویسندگان پیدا شد، هیاهوی مردمی نیشابور نیز بیشتر فرا گرفت تا بدانجا که می بینم در روزگار ابوسعید ابی الخیر، در نیشابور، قماربازان نیز برای خود پادشاهی دارن
روزی شیخ ما، در نیشابور بر نشسته بود ( سوار بر اسب بود) و جمع متصوفه در خدمت وی بودند، و به بازار فرو می شدند. جمعی برنایان ( کودکان) می آمدند برهنه، هر یکی ازارپایی ( کفشی ) چرمین در پای کرده و یکی را برگردن گرفته می آوردند. چون پیش شیخ رسیدند، شیخ پرسید: این کیست؟ گفتند: امیر مقامران ( قماربازان) است. شیخ او را گفت: این امیری به چه یافتی؟
گفت ای شیخ به راست باختن و پاک باختن! شیخ نعره ای بزد و گفت: راست بازباش و پاکباز باش و امیر باش..
و خراسانیان خود برای ابوسعید در خانقاه نیشابور تخت پادشاهی گذاشتند و او را بر چار بالش ( تخت شاهی که از چهار سو باش داشته ) می نشاندند و در برابرش چون در دربار شاهان به رده می ایستادند، و فرستادگان عارفان دیگر شهرهای ایران را به پیشگاهش می بردند…. و با اینکار ، پشت به دستگاه پادشاهان اینرانی فرمانروا بر ایران می کردند.
ایرانیان هنگامی که پس از گذر از ستم بنی امیه اندک اندک ستم پنهان اما کاری بنی عباس را دیدند، در برابر بغداد، نرمک نرمک به آرایش پایتخت مردمی خویش برخاستند و از همه سو روی بدان آوردند. هیاهو مدرسه ها و مساجد و خانقاههای آن را فرا گرفت،آمد و شد در بازارها و کاروانسراها آغاز شد، از نیشابور تا بلغار و روم کاروانها به راه افتاد.

در اسرار التوحید از یک بازرگان نیشابوری یاد می شود که یک انباز ( شریک ) در بلغار و یک انباز در نهرواله داشته است!
تذکره الاولیاء در نیشابور از بازرگانی زرتشتی، بهرام نام، یاد می کند که توفان کشتیهایش را در دریا به غرق کشانده! در ساختن کارونسرای زعفرانیه نیشابور که هنوز ویرانه های آن میان نیشابور و بیهق ( سبزوار) برپا است، یاد می کنند که بازرگانی چنینی برای آنکه رونق بازار چین را به رخ بازرگانان ایرانی کشد، یک کاروان زعفران به ایران گسیل داشت و به کاروانسالار فرمود که هر آینه زعفران را به کسی بفروشد که یکجا توان خرید آن را داشته باشد؛
و بازرگان که از راه شمال شهرهای ایران را پیموده بود و خریدار نیافته بود، هنگام بازگشت در نیشابور به جائی رسید که بازرگانی کاروانسرائی می ساخت. از وی چگونگی را پرسیدند و او داستان را بازگفت. بازرگان نیشابوری را غیرت به جوش آمد و زعفران را یکجا از او بخرید و بفرمود تا در زیر پی ساختمان کاروانسرا ریزند و به کاروانسالار گفت به چین بازگرد وبگو که کاروان زعفران شما را در ایران در گل پی کاروانسرا ریختند… نام این کاروانسرا زعفرانیه گردید و سده ها از آن بوی خوش زعفر در همین بازار امروز جهان، به رونق ترین کار آبگینه باستانی، آبگینه نیشابور است و بایستی سنجید که آن بازار در زمان خود تا چه اندازه به رونق بوده است که هنوز بازار آبگینه جهان را در دست دارد!
در اسرار التوحید می خوانیم که : شیخ ما حسن مؤدب را گفت که این زر برگیر و به بازار به چهار سوی کرمانیان شو…
و بیگمان بازاری که از چار سوی کرمانیانش نام بر جای مانده، چار سوی رازیان و کاروانسرای همدانیان وتیم و تیمچه اردبیل و شیراز، خجند و سمرقند و بخارا و کابل و هرات را نیز داشته است.
شهری که عارفان ایرانی را از چارسو به خود فرا می خواند، شهری که شاعران و نویسندگان را در مدرسه ها و کتابخانه ها ی خویش می پرورده …. شهری که بانگ دارای کاروانهایش هنوز به گوش جان می رسد.ان می آمد.
اینچنین ، داستان نیشابور به آفاق منتشر گشت و ایران و پادشاهان را نیز به سوی خود فرا خواند.
نخستین امیر ایرانی که در نیشابور پس از اسلام تخت نهاد، ابومسلم مروزی سپاهبد جوانمرد ایرانی بود که به یاری سپاه خراسان بنی امیه را پس از یک سده ستم ا زبساط زمین بزدود ( سال ۱۳۱ ه ق )
پس از او ، سنبادگبر نیشابوری به خونخواهی ابومسلم از نیشابور برخاست و چند سال با سپاهیان بنی عباس جنگید و سالها شرق ایران را از دستبرد عباسیان آزاد کرد تا سا ۱۳۸ هجری.
طاهریان، از سال ۲۰۶ در خراسان آزادی خود را از بغداد آشکار کردند، ودر سال ۲۰۷ نام مأمون را از خطبه های نماز بیفکندند و نیشابور را پایتخت خویش گردانیدند.
یعقوب لیث، در سال ۲۵۹ بازمانده طاهریان را در نیشابور بشکست و چندی در نیشابور بزیست.
پس از شکست عمرو لیث از امیر اسمعیل سامانی در سال ۲۸۷ ه ق بخارا پایتخت خراسان گردید و همواره از سوی ایشان امیری بر نیشابور فرمان می راند؛ ودر زمان فرزندان سبکتکین، نیشابور سراز فرمانروایان تاتار آزاد داشت و گهگاه شاهان سفری به آن شهر می کردند.
در سال ۵۴۹ ه ق در زمان سنجر سلجوقی چون غزال بر نیشابور یورش آوردند به مردم شهر نیشابور نامه نوشتند که آنان را بپذیرند و مردم شهر از پیشوای مذهبی خویش امام محمد یحیی فرمان خواستند و او فرمان به جنگ با آنان را داد…. و چون آنان پیروز شدند، شهر را به آتش کشیدند و همه کتابخانه ها را غارت کردند و کتابها را سوختند چندان در دهان امام محمد یحیی خاک ریختند که او خفه شد! و شاعران بزرگ چون انوری و خاقانی در مرگ او سوگنامه ها سرودند، چنانکه در زمان زندگیش مدحها سروده بودند.
در زمان خوارزمشاهیان ( فرزندان آلتونتاش ترک که به فرمان محمود بر خوارزم یعنی دل ایران فرمانروا شدند، و لقب خوارزمشاهی را تا ویران کردن ایران با خویش به این سو و آن سو بردند)، چنانکه همه تاریخ نویسان یکزبان اند، مردم شهر نیشابور خود به رهبری فرماندهان مردمی در برابر سپاه مغول ایستادند و جنگیدند. چون داماد چنگیز به تیر نیشابوریان کشته شد، آن یورشگر خوانخوار تاریخ با همه سپاهیانش پیرامون شهر را بگرفت و سوگند خورد که نیشابور را ویران کند و برفراز آن جو بکارد! مردم نیشابور از هیچ جای یاری نیافتند، اما خود در برابر سپاه مغول ایستادن و پیمان بستند که مغولان یک دختر از نیشابور نگیرند…. خانه به خانه جنگیدند و در هر خانه، آنگاه که چشمان آن خونخواران از در و دیوار شکسته به اندرون می افتاد… پدر با شمشیر دخترکان و پسرکان خود و آنگاه بانوی خانه خود را می کشت، پسانگاه بر دست مغولان کشته می شد…. و اینچنین نیشابور به زیر خاک رفت!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Name *